بسم الله الرحمن الرحیم
برتری علت ازمعلول:کننده کارنیکوازنیکی بهتراست وکننده کاربدازبدی بدتر است
نهی ازافراط وتفریط: بخشنده باش ولی نه به حد اسراف وبیجا (که افراط وتجاوز از حد باشد)ومیانه رو باش وسختگیر مباش (که آن تفریط وتقصیردرحدباشد)
دل نبستن به آرزوها : برترین توانگری وبی نیازی به دل راه ندادن آرزوهاست (زیرا آرزوها انسان رانیازمند می سازد)
زیان رنجانیدن : هرکه بشتابد به چیزکه مردم (ازآن )می رنجند(بی اندیشه سخنی گویدیاکاری کند که برخلاف میل وخواسته آنهاباشد)درباره او می گویندچیزی راکه نمی دانند(زیراایشان ازکسیکه رنجیدطبعا"باک ندارندکه درباره اوآنچه شنیده اند راست یادروغ بیان نمایند)
درزیان آرزوی دراز: هرکه آرزویش دراز گردد کردارش بد گردد(زیراآرزوی درازسبب بیخبری ازآخرت و واماندن ازنیک بختی زندگی جاوید است البته رجاء وامیدواری به اندازه ستوده می باشد)
اندرزبه فرزندش(امام حسن (ع) ):ای پسرک من به خاطردار از من چهارچیزراکه باآنهاآنچه به جاآوری تورازیان نرساند
سرآمدبی نیازیها خرد است
بیشترین نیازمندیها بی خردی است
بالاترین ترس خودپسندی است
گرامیترین بزرگی نیک خوئی است
ای پسرمن ازدوستی بااحمق بپرهیزکه اومی خواهد به توسود برساند ولی زیان می رساند
بپرهیزازدوستی بابخیل که اوازتوباز می داردآنچه رابسیاربه آن نیازمندی
بپرهیزازدوستی بابدکار که اوتورا به اندک چیزی می فروشد
بپرهیز ازدوستی باکسیکه بسیار دروغ می گویدکه او مانند سراب است که دور رابرای تو نزدیک ونزدیک رادور می گرداند
اهمیت دادن به واجبات: تقرب ونزدیک شدن به رحمت خدا به مستحبات سزا نیست در صورتیکه به واجبات زیان رساند
نکوهش احمق:زبان خردمند پشت دل اوست ودل احمق پشت زبان اوست
بسم الله الرحمن الرحیم
ازامام علی(ع) ازایمان پرسیدند پس آن حضرت فرمودند:ایمان روی چهار ستون استواراست "صبر وشکیبایی-یقیین وباور-عدل وداد-جهاد وکوشش
وصبرازآنهابرچهارگونه است اعلاقه مندی ترس پارسایی وانتظارداشتن
پس هرکه علاقه به بهشت داشت خواهشهای نفس رافراموش میکند وازآنها چشم بپوشدوهرکه ازآتش ترسیدازآنچه حرام است وناروا دوری می گزیند
وهرکه دردنیا پارسا شداندوههاراسبک میشمارد
وهرکه منتظر مرگ باشد به نیکوکاریها شتاب کند
ویقیین ازآنهابرچهارگونه است بیتا شدن دربزرگی رسیدن به حقایق عبرت گرفتن ازدیگران (روش پیشینیان) پس هرکه درزیرکی بینا شدراه راست برای اوهویدا گشت وهرکه حکمت وراه راست براوآشکارگردید به پندگرفتن ازاحوال آشنا شد وهرکه به پند گرفتن ازاحوال آشنا شدبه آن ماندکه درپیشینیان یوده (وحال آنهارادیده ونتیجه کردارشان راآزموده پس درکارمبداء ومعادبریقیین وباور)است
وعدل برچهارگونه است دقت وفهمیدن درست رسیدن به حقیقت دانایی حکم نیکو استوارداشتن بردباری پس هرکه دقت کرد درست فهمیدو حقیقت دانایی رادریافت وهرکه حقیقت دانایی رایافت ازروی قواعد دین حکم صادر کرد وهرکه بردبار بوددرکارخودکوتاهی نکرده است ودربین مردم خوشنام زندگی کند
وجهادازآنهابرچهارگونه است امربه معروف نهی ازمنکر راستی درگفتار دشمنی بابدکاران پس هرکه امربه معروف (کارشایسته )کند مومنین راهمراهی کرده وایشانرانوانا گرداند وهرکه نهی ازمنکر نماید بینی منافقین ودوروها رابه خاک مالیده است وهرکه درگفتارراستگوباشد آنچه بر اوبوده بجاآورده وهرکه بابدکاران دشمنی نموده وبرای خداخشمناک گردید خدابرای او(برآنها )به خشم آیدودرروزرستاخیزاورا خشنود(ازرحمتش بهره مند)میگرداند.
وکفربرچهارستون استواراست :کنجکاوی (بیجاکه ازوسوسه نادرست وازاندازه عقل خردبیرون باشد)مکابره وزدوخوردنمودن (که درآن درجدافراط یعنی تجاوزازحق است )دست کشیدن ازحق (که آن درحدتفریط یعنی کوتاهی ازحق است ) دسمنی زیربار حق نرفتن پس کسیکه کنجکاوی (بیجا )کنددرراه راست فدم ننهاده وکسیکه ازحق دست بکشد شایستگی نزداوزشت وزشتی وناپسندی نیکوگردد وبه مستی گمراهی مست شود وکسیکه دشمنی نموده زیربارحق نرود راههایش دشواروکارش سخت وطریق بیرون آمدَنش (ازضلالت وگمراهی )تنگ باشد
وشک (دودلی)برچهارگونه است :گقت وشنودبه باطل ونادرستی )ترسیدن (ازاقدام به حق)سرگردانی وتن دادن (به گمراهی وکوشش ننمودن درراه رستگاری )
پس کسیکه جدال وگفت وشنودراعادت وشیوه خویش گردانید شب اوبامداد نگشته(ازتاریکی شک ودودلی به روشنایی یقیین وباورنرسیده )وکسی راکه آنچه پیش دارد(جهادوکوشش درراه حق)بترساند به عقب برمیگردد(درکارهای خودبجائی نرسد)وکسیکه دردودلی حیران وسرگردان باشد(وخودرابه جایگاه امن وآسوده یقیین وباور نرساند)سم های شیاطین اوراپایمال نماید(شیاطین براودست یافته وهلاکش سازند)وکسیکه به تباه کردن دنیاوآخرت تن دهد دردنیا وآخرت تباه گردد.
ابن سکیت ازعلماءویزرگان ادب عربی است وهنوز هم درردیف صاحب نظران زبان عربی مانند سیبویه ودیگران نامش برده می شود این مرددر دوران خلافت متوکل عباسی می زیسته (درحدود دویست سال بعدازشهادت علی (ع) )
دردستگاه متوکل متهم بودکه شیعه است اماچون بسیارفاضل وبرجسته بودمتوکل اورابعنوان معلم فرزندانش انتخاب کرد
یک روزکه بچه های متوکل حضورش آمدند وابن سکیت هم حضورداشت وظاهرا"درآن روز امتحانی هم ازآنهابه عمل آمده بود وخوب از عهده برآمده بودند متوکل ضمن اظهاررضایت ازابن سکیت و شاید به خاطرسابقه ذهنی که ازاو داشت (تمایل ابن سکیت به تشیع)
ازوی پرسید :این دوتا(فرزندانش)پیش تو محبوب ترند یاحسن وحسین فرزندان علی(ع)؟
ابن سکیت ازاین جمله وازاین مقایسه سخت یرآشفت وخونش به جوش آمدوپاسخ داد:
به خداقسم قنبر غلام علی(ع)به مراتب ازاین دوتاوازپدرشان نزدمن محبوبتراست
متوکل فی المجلس دستورداد زبان ابن سکیت راازپشت گردنش درآوردندوبه شه
مردی ازدوستان امیرالمومنین(ع)بافضیلت وایمان متاءسفانه ازوی لغزشی انجام گرفت ومی بایستی حدبروی جاری گردد
امیرالمومنین(ع)پنجه راستش رابرید .مرد آن رابه دست چپ گرفت قطرات خون می چکیدواومی رفت
ابن الکواء .خارجی آشوبگر خواست ازاین جریان به نفع حزب خود وعلیه امام علی(ع)استفاده کند.باقیافه ای ترحم آمیزجلو رفت وگفت :دستت راکی برید؟
مردبافضیلت وباایمان گفت :
پنجه ام رابریدسیدجانشینان پیامبران وپیشوای سفیدرویان قیامت ذی حق ترین مردم نسبت به مومنان علی ابن ابی طالب امام هدایت پیشتاز بهشتهای نعمت مبارزشجاعان انتقام گیرنده ازجهالت پیشگان بخشنده زکات رهبرراه رشدوکمال گوینده گفتارراستین وصواب شجاع مکی وبزرگوارباوفا
ابن الکواء گفت وای برتو دستت رامی بردواینچنین ثنایش می گویی!
مردگفت:چراثنایش نگوام وحال اینکه دوستی اش باگوشت وخونم درآمیخته است به خداسوگندکه نبریددستم راجزبه حقی که خداوند قرارداده است
علی ازمردانی است که هم جاذبه دارد وهم دافعه وجاذبه ودافعه اوسخت نیرومنداست وشایددر تمام قرون واعصار جاذبه ودافعه ای به نیرومندی جاذبه ودافعه علی (ع)راپیدانکنیم
ایشان دوستانی دارند عجیب تاریخی فداکار باگذشت که ازعشق اوهمچون شعله هایی از خرمنی آتش سوزان پرفروغ اند
مادرتاریخ می خوانیم که سالهابلکه قرنهاپس ازمرگ امام علی افرادی باجان ازناوک دشمنانش استقبال می کنند.دزجمله مجذوبین وشیفتگان علی(ع)میثم تمار رامیبینیم که بیست سال 1س ازشهادت مولی بر سرچوبه دارازعلی وفضائل وسجایای انسانی او سخن می گوید .درآن ایامی که سرتاسر مملکت ا سلامی درخفقان فرورفته تمام آزادی هاکشته شده ونفسهادرسینه زندانی شده وسکوتی مرگبارهمچون غبار مرگ برچهره هانشسته است اوازبالای دارفریادبرمی آوردکه بیاییدازعلی(ع)برایتان بگویم .مردم ازاطراف برای شنیدن سخنان میثم تمارهجوم آوردند.حکومت قداره بنداموی که منافع خودرادرخطرمیبیند دستور میدهد که بردهانش لجام زدندوپس ازچندروزی هم به حیاتش خاتمه دادند
تاریخ ازاین قبیل شیفتگان وعاشقان واقعی برای علی(ع)بسیارسراغ دارد